برایت از که بگویم ؟ برایت از چه بگویم ؟ که حرفهای دلم در زبان نمی گنجد . شاید سکوت بهترین حرف دل من برای توست ... 
+ نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 20:53 توسط طناز |
سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خطارات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

+ نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت 0:47 توسط طناز |
ساز من کوک است
ساز من .... کوک است و من چنگ میزنم بر دیوارهایی که نظاره گر خلوتمان بودند . من و ساز و قطعه قطعه عشق... و گریه های آرام او - شاید از ترس مبهم روزی که هر سه یک جا نباشیم من و ساز و او.. چنگ میزنم .... چنگ بر آسمانی که ابری نیست ٬اما ستاره ای نیزدر آن نمیدرخشد . نت به نت ... چنگ میزنم ... دو... سی ... لا...می..ره..می..ره... می ره ! میرود ! نمیماند . مثل امشب که درد آلود میگوید ... نگاهت می کند و میگوید که هوای معشوق دارد و تو می مانی که پس من کیستم ... لمس فرو رفتگی سیم ساز بر نوک انگشتان یادم می آورد که زندگی همین است که میبینی . تنها جای عشق میماند . تنها جای عشق میماند . ساز من کوک است 
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 1:14 توسط طناز |
+ نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1387ساعت 2:1 توسط طناز |
همیشه وقتی که من نیستم تو می آیی
آرام آرام از پله ها بالا می روی
پشت در می ایستی و زنگ را به صدا در می آوری
من نیستم
انگار خودت هم می دانی
درهای بسته ....
یادم باشد که کلیدی برایت بفرستم
تا این بار که آمدی
گل رزی را که برایم خریده ای
روی میز بگذاری
و منتظرم بنشینی
در باز است
گلدان خالی روی میز افتاده
و من
در وسط اتاق
زل زده ام
یک نفر زنگ می زند!
همیشه وقتی که من نیستم تو می آیی...

+ نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 12:17 توسط طناز |
اینجا فاصله ها رنگ تو دارد.
و اسمان برای در اغوش کشیدنت رخصت می طلبد.
وزمین گامهایت را عاجزانه تمنا می کند
اینجا زمان در پشت حصار کلمات جا مانده
و ثانیه در حجم تردید ها مسخ شده
اینجا من هنوز هم منتظرم
منتظر...!

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 15:0 توسط طناز |
تو کوچه های ذهنم ، پاک نمی شود جای قدمهایت به ناکجا می روم من به دنبال جای پایت اسم تو حک شده رو سر در قلب من پر از هوای توست آسمان خیالم نباشد جز نامت بر زبانم ذکر دیگر قلب من شکست از دوریت عشق من همه ی عالم آگاه شدند از قصه ی رسوایی من 
+ نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت 15:58 توسط طناز |
شب بود
یادت می آید؟شعرت را این گونه شروع می کردی و من در مهتابی نقره فام به معصومیت کودکانه ات چشم می دوختم و همبازیت می شدم .تو را در کوچه های مهتاب گم کرده بودم و وقتی یافتمت اطمینان داشتم که خودت هستی .شب بود و شب همچنان ادامه یافت ...........
+ نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 0:19 توسط طناز |
یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا
تک و تنها، به تو می اندیشد و دلش از دوری تو دلگیر است یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر درمانده یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را همه هستی و رویایش را به شکوفایی احساس تو پیوند زده یک نفر هست که با تو تک و تنها با تو پر اندیشه و شعر است و شعور پراحساس و خیال است و سرور
+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 14:54 توسط طناز |
می گریزم از فسون دیده ی تردید می تراوم همچو عطری از گل رنگین رویاها می خزم در موج گیسوی نسیم شب می روم تا ساحل خورشید در جهانی خفته ، در آرامشی جاوید 
+ نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 8:50 توسط طناز |